تبليغاتX
love story

نابينا به ماه گفت :

دوستت دارم

ماه گفت : چه طوري ؟ تو که نمي بيني 

 نابينا گفت : چون نمي بينمت دوستت دارم

ماه گفت : چرا ؟

نابينا گفت : اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم

 ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم

 

نجوم نخوندم 

 ولي مي دونم تو هفت آسمون يه ستاره ندارم... 

 فيزيک نخوندم

ولي مي دونم « هر عملي را عکس العملي است...»

غير از عشق من به تو و مي دونم که واحد اندازه گيري عشق , ژول و کالري و وات و... نيست

زيست شناسي نخوندم 

 ولي مي دونم قلب همون دله که مي تونه براي يه نفر تنگ بشه يا تندتر بزنه

شيمي نخوندم 

 ولي مي دونم اگه عشق نباشه ملکول هاي هيدروژن و اکسيژن

 نمي تونن اينقدر محکم همديگه رو فشار بدن که اشک جفتشون در بياد

 

میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت ؟

جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری

من همه جا باهاتم  تو تنها نیستی 

 تو کوله بارت عشق میزارم که بگذری

 قلب میزارم که جا بدی

 اشک میدم که همراهیت کنه

 و مرگ که بدونی برمیگردی پیشم

+ نوشته شده در  شنبه 25 آذر1385ساعت 17:55  توسط m o h s e n | 

اگر مي دانستم نگاهت زبان نگاهم را نمي فهمد،

هيچ گاه نگاهت نمي کردم

 اگر مي دانستم روزي تو را از دست مي دهم،

هيچ گاه به دستت نمي آوردم

اگر مي دانستم جدايي به اين حد تلخ است،

هيچ گاه دل به دوستي نمي بستم

 اگر مي دانستم جدايي براي عشق است

هيچ گاه عاشق نمي شدم

 اگر مي دانستم سرانجام عاشقي چنين است هيچ گاه آغاز نمي کردم...

 

يادته يه روز بهم گفتي :

هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهتت بخنده ...

 گفتم : اگه بارون نبود چي ؟

 گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمونم گريش مي گيره ...

 گفتم : يه خواهش دارم وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار

گفتي : به چشم ...

 حالا امروز من دارم گريه مي کنم اما آسمون نمي باره ...

 تو هم اون دور دورا ايستادي و بهم مي خندي

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آذر1385ساعت 16:31  توسط m o h s e n | 

 

روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند

همه از دوست فقط چشم و دهن ميخواهند

ديو هستند ولي مثل پري ميپوشند

 گرگ‌هايي كه لباس پدري ميپوشند

آنچه ديدند به مقياس نظر مي‌سنجند

عشق‌ها را همه با دور كمر مي‌سنجند

خب، طبيعي است كه يك روزه به پايان برسند

 عشق‌هايي كه سر پيچ خيابان برسند

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آذر1385ساعت 18:43  توسط m o h s e n | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
مهد شکوفای من

بستر ِلالایی من

توی دل توجون گرفت

عشق اهورایی من

نوشته های پیشین
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1381
پیوندها
فقط به خاطر تو
روزهای بی قراری
دوست
بولدزر خانوم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
>

Powered by webloger ◄┤