![]() |
![]() |
|
|
شاپرک بالت شکسته
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 30 آبان1385ساعت 10:56 توسط m o h s e n |
|
|
ميتوني نگاهم نكني اما نميتوني جلوي چشماي منو بگيري ميتوني بگي دوست ندارم اما نميتوني بگي دوسم نداشته باش ميتوني از پيشم بري اما نميتوني بگي دنبالم نيا پس من نگاهت ميكنم دوست دارم و تا ابد دنبالت ميام
دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني دوستت دارم چون تنها ترين مصراع شعر مني دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني دوستت دارم چون زيباترين لخظات زندگي مني دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني دوستت دارم چون به يک نگاه عشق مني
اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم می دانم؛ می دانم روزی از کوچه دلتنگی هايم گذر خواهی کرد من آن روز٬ کوچه را با اشک هايم آب خواهم داد تا؛ بوی خوش آمدن يار همه را با خبر کند؛ و به انتظار ديرينه ی من پايان دهد من تو را٬ عشقت را٬ حتی دوست نداشتن هايت را٬ در سينه ام٬ در خيالم و در روحم حبس خواهم کرد
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن شانه هاي محکمي است که بتواني به ان تکيه کني و از غم زندگي برايش اشک بريزي
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 آبان1385ساعت 13:30 توسط m o h s e n |
|
|
سال ها تو زندگي گشتم و گشتم
هـــواي مــارو داره |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 15 آبان1385ساعت 18:53 توسط m o h s e n |
|
گفتی بگو عاشق و بیمار کیستی؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 15 آبان1385ساعت 18:24 توسط m o h s e n |
|
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
روزي که داد زدي گفتي دوستت دارم. گفتم : نمي شنوم بلندتر حالا که آروم مي گي دوستت ندارم. گفتم : هيس چرا داد مي زني
اگر آرزويم برآورده مي شد آرزو مي كردم كه اشك چشمهايت باشم تا در چشمهاي زيبايت متولد شوم روي گونه هايت زندگي كنم و روي لبهاي عاشقت بميرم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 14 آبان1385ساعت 18:36 توسط m o h s e n |
|
|
تـــــو صداي آواز بارون ،تپش قلب خـاکــــــي
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 19:29 توسط m o h s e n |
|
|
آنقدر در گفتن يک حرف حاشيه رفتم وبه جاي نوشتن تنها يک کلمه گوشه ي دفتر خاطراتت شعر هاي حاشيه اي نوشتم !!!! تا عاقبت در حاشيه چشم هايت افتادم حالا که حاشيه نشيني را تجربه مي کنم بگذار فقط يک حرف حاشيه اي ديگر بزنم دوستت دارم
بابا بیخیال دیگه ناز کردنم حدی داره
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 19:13 توسط m o h s e n |
|
|
بچه بودم تو نبودی شبها زود خوابم می برد دل كوچيكم فقط غصه بازی رو مي خورد بچه بودم چه قدر صاف و روون مي خنديدم خوبيش اين بود كه از کسی حرف بدی نمی شنیدم بچه بودم همه هم مثل خودم بچه بودن نرم و ساده مثل شنهای کنار ساحل بچه بودم خبر از تو خبر از دروغ نبود فکر و خیالم پریشون نبود بچه بودم همه چي درست می شد ، سخت نبود هيچكی اندازه ی من اونروزا خوشبخت نبود بچه بودم كسي بي خود منو اذيت نمی كرد مثل تو ميون بازيا خيانت نمي كرد بچه بودم عالمی بود آخه عاشق نبودم
خوشبخت ترین پسر کسیه که اولین عشق یه دختر باشه و خوشبخت ترین دختر کسیه که اخرین عشق یه پسر باشه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 3 آبان1385ساعت 17:49 توسط m o h s e n |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مهد شکوفای من
بستر ِلالایی من توی دل توجون گرفت عشق اهورایی من |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1381 |
| پیوندها |
|
فقط به خاطر تو روزهای بی قراری دوست بولدزر خانوم |
|
RSS
|
Powered by webloger ◄┤