تبليغاتX
love story

چه زيبا!                      گفتم دوستت دارم !

چه صادقانه پذيرفتي!

چه فريبنده !                                آغوشم برايت باز شد

 چه ابلهانه!                                   با تو خوش بودم !

چه کودکانه !                                  همه چيزم شدي ! 

چه زود !         به خاطره يک کلمه مرا ترک کردي !

چه ناجوانمردانه !                                            نيازمندت شدم !

چه حقيرانه!                واژه غريبه خداحافظي به من آمد!

چه بيرحمانه!                                             من سوختم !

…………ولي هنوز هم دوستت دارم!

 

يك روز مي بوسمت !

 فوقش خدا مرا مي برد جهنم !

فوقش مي شوم ابليس !

آنوقت تو هم به خاطر اين كه يك « ابليس » تو را بوسيده ، جهنمي مي شوي !

جهنم كه آمدي ، من آن جا پيدايت مي كنم و از لج خدا هر روز مي بوسمت !

 واي خدا ! چه صفايي پيدا مي كند جهنم با تو

 

+ نوشته شده در  جمعه 31 شهریور1385ساعت 12:52  توسط m o h s e n | 

 

کاش می دیدم تو بی کسی تو اوج غربت نفسی

 

کاش می دیدم تو بی قراری توام برام دل واپسی

 

کاش می دیدی ثانیه هام رو پر می کنم با بی کسی

 

کاش می دیدی جز تو ندارم  فریاد رس و هم نفسی

 

*************************

 

 اگه نفرین چاره سازه خب منم سیاه می خونم

 

اگه عشق سوزوگدازه دیگه از عشق نمی خونم

 

 دیگه عاشق نمیمونم            دیگه عاشق نمیمونم  

 

                     دیگه عاشق نمیمونم

 

+ نوشته شده در  جمعه 31 شهریور1385ساعت 12:45  توسط m o h s e n | 

موندن و بودن با تو ،نه دیگه تکرار نمیشه


دنیا رم اگه بدی دلم ازت صاف نمیشه


تو برو از این به بعد تنهایی یاورم میشه


نگو دیگه دوست دارم محال باورم بشه

حیف قلبم که یه روزی دادمش به تو امانت


چشمای بارونی من کرده بود به عشق تو عادت

حیف قلبم که یه روزی دادمش به تو امانت


چشمای بارونی من کرده بود به عشقت عادت


به خدا جهنمم جایی واسه تو نداره


حیف آتش که بخواد روی سر تو بباره


حرف من همینه که برو پی کار خودت


هر چی درد و غم غصست همگی مال خودت

حالال حقت بری یه گوشه ای زار بزنی


از غم نبودنم هی داد و فریاد بزنی


از خدا اینو می خوام همیشه آواره بشی


واسه درمون دلت دنبال راه چاره شی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 14:57  توسط m o h s e n | 

 

اونا كه تو زندگيشون قصه هاي خوب شنيدند


تو قمار زندگاني همه جور بازي رو ديدند


اونا كه تو خلوت شب شعرهاي حافظ رو خوندند


همه راه و رفتن اما بر سر دو راهي موندند

بهشون بگين كه اينجا يه نفر هميشه مسته


يه نفر هميشه تنها سر اين كوچه نشسته


بهشون بيگيد كه قصه اش مثل شاهنومه درازه


کي بوده كجا رسيده چه جوري بايد بسازه


حالا قصه هاشو مستها توي ميخونه ها ميگند


اما اون هميشه مست رو توي اونجا راه نميدند

ديگه نیست كمند دلها گيسوهاي رنگ برفش


تو ميخونه كسي نيست كه بياد رو لب و حرفش


بزاريد همه بدونن كه به دست غم اسير


اخرش يه شب همونجا سر اين كوچه ميميره

 

 

 

ما هم شکسته خاطر و ديوانه بوده ايم


ما هم اسير طره جانانه بوده ايم


ما هم به روزگار جواني ز شور عشق


روزي نديم بلبل و پروانه بوده ايم


بر کام خشک ما به حقارت نظر مکن


ما هم رفيق ساغر و پيمانه بوده ايم

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 شهریور1385ساعت 10:6  توسط m o h s e n | 

وقتي عاشق مي‌شيم

 

تلاش مي‌کنيم چارديواري آدما رو بشکنيم بريم تو.

 

يادمون ميره !

 

چيزي که عاشقش شديم همون چهارتا ديوار

 

بوده، نه آدمدرونش

+ نوشته شده در  جمعه 17 شهریور1385ساعت 20:5  توسط m o h s e n | 

تو از قلب پاکم خبر نداشتی


تو عالم یه رنگی که مارو کاشتی


نگو که این جدایی کار خدا بود


مشکل فقط همین بود دوستم نداشتی


هر وقت می خواستم بگم یه باوفا باش


تو این همه غریبه یه آشنا باش


دلم تو سینه داد زد این التماسه


فکر غرور این دل محض خدا باش


نه جای قهر گذاشتی نه جای آشتی


گفتی هواتو دارم اما نداشتی


نه اینکه تو عشقت من کم آوردم


مشکل فقط همین بود دوستم نداشتی

شاید در این بازی قلبت بشه راضی مارو شکستی


حالا که می سوزم از آتش عشقت خاموش نشستی


در غایت خوبی تو چیزی کم نذاشتی


مشکل فقط همین بود دوستم نداشتی

+ نوشته شده در  جمعه 17 شهریور1385ساعت 18:59  توسط m o h s e n | 

 اين منم که با تو خوبم       برای چشات ميميرم


توی عصر سرکشی ها        مهربو نو سر به زيرم 


اين منم که غصه هامو          با تو درگير مي سرايم


برات از دلتنگی خوندم         واسه تو قصيده ساختم


اين تويي که عاشقانه       به کنار من ميشينی


واسه من ديوونه ميشی        اگه دوريمو ببينی


پس چه خوبه که غرورت رو به زير پات ببينی


خوب باشی و پاک و مومن از حسابم نگريزی

اين منم که خواسته هاتو ميخوام رو چشام بزارم


سنگ خارا اگه خاک نيست ميرم از جا در ميارم


اين منم که بی تو ابر نيست يه کوير شوره زاره


ولی با تو اگه خاک نيست ميشه بارونو ميباره

 

قصه منو غم تو


قصه گل و تگرگه


ترس بی تو زنده بودن


ترس لحظه های مرگه


ای برای با تو بودن


باید از بودن گذشتن


سر به بیداری گرفته


ذهن خواب آلوده من

کاش میشد صدای پاهات


بپیچه تو گوش دالون


طرف دالون بگرده


سر آفتاب گردونامون


کاش میشد دوباره باغچه


پر گلهای تو باشه


غنچه سفید مریم


با نوازش تو واشه

توی سرمای زمستون روبخار ِپشت شیشه

اسمت رونوشتم اما میدونم بی تو نمیشه

 

می دونم که با توبودن یک هوای دیگه داره

 

این دلِ عاشق و تنها طاقت دوری نداره

 

همه ی شعرام رو خوندم که تو برگردی دوباره

 

آخه این دلم بجز توهیچ کسی رودوست نداره

 

کاش می شد خاطره هامون دوباره مثل همیشه

 

تازه بشن تو فصل سرما رو بخار ِپشت شیشه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 14:29  توسط m o h s e n | 


گل روزگار     پائیز و بهار     می گذره خبر نداریم


چون سفیدی موی تیره مون انگار که سحر نداریم


خط به خط فلک روی گونه ها نقش و رنگ غم کشیده


زندگی چنان اشک حسرتی از دو چشم ما چکیده


من شکسته   تو شکسته    از گذشت عمر خسته


جای پای روزگار‌ روی گونه ها نشسته


تو نگاه تو تو نگاه من رنگ باوری نمونده


دست زندگی گرد حسرتی روی چهره مون نشونده

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 13:55  توسط m o h s e n | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
مهد شکوفای من

بستر ِلالایی من

توی دل توجون گرفت

عشق اهورایی من

نوشته های پیشین
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1381
پیوندها
فقط به خاطر تو
روزهای بی قراری
دوست
بولدزر خانوم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
>

Powered by webloger ◄┤