تبليغاتX
love story

 

دنيا را بد ساخته اند

 کسي را که دوست داري،تورادوست نمي دارد

 کسي که تورا دوست دارد، تو دوستش نمي داري

اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد

به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند

 و اين رنج است

 زندگي يعني اين....

(دکتر شريعتي)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مرداد1385ساعت 12:18  توسط m o h s e n | 

 

 

قشنگ یعنی چه ؟

 

قشنگ یعنی تعبییر عاشقانه ی اشکال

 

 

 

عاشق یعنی دچار!

 

ودچار باید بود

 

وگرنه زمزمه ی حیرت میان ِ دو حرف

 

حرام خواهد شد

 

 

شرابِ عشق را باید خورد

 

ودر جوانی ِ یک سایه، راه باید رفت

 

همین !

 

 

 

 سالها پیش پا روی ساحل دلم گذاشتی

 

و ساحل را با جای پاهات عادت دادی

 

و حالا.......

 

هرروز موج به ساحل می آید

 

برای بوسیدن جای پاهایت

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 13:56  توسط m o h s e n | 

 

زندگی خوب و بدش به کام ِ ما شد

 

 

قرعه ی عشقی زد و به نام ِ ما شد

 

اونی که حتی تو خوابم نمی اومد

 

توی بیداری اومد عاشق ما شد

 

اگر دنیا پر از عاشق نباشه

 

توی این دنیا دل صادق نباشه

 

همون بهترکه این دنیا نباشه

 

زمین و آسمون یکجا فناشه

 

اگه بند بندم از هم دیگه واشه

 

اگه سر از تنم بخواد جداشه

 

نمی ذارم تو این دنیای بی مهر

 

یک لحظه قحطی مهر و وفاشه

 

اومد و دنیامون رو پر از وفا کرد

 

درد بی کسی مون رو با عشق دوا کرد

 

 

  

تنگِ غروبِ،خورشید اسیر ِ

 

می ترسم امشب خوابم نگیره

 

سیاهی شب چشماش روباز کرد

 

ستاره من تو رو صدا کرد

 

باز مثل هر شب از دیده پنهون

 

یه مرده عاشق با چشم گریون

 

آواز میخونه از پشتِ دیوار

 

کی خوابِ امشب کی مونده بیدار

 

چرا شب ما سحر نمیشه

 

 گل ستاره پرپر نمیشه

 

تو شهر خورشید یه قصر نور ِ

 

 راه من و تو امشب چه دور ِ 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 19:5  توسط m o h s e n | 

 

مقصد اگه عبادتِ با اشک ِ من وضو کن

 

این دلِ پاره پاره رو برای من رفو کن

 

راهی کوه و برزنی در به در ِ محبت

 

تو چشم بی فروغ ِ من خودت رو جست و جو کن

 

سدّ ِ سکندر می شکنم فقط با یک اشاره

 

به آب و آتش می زنم اگر چه بی گداره

 

اشکم رو نادیده نگیر ای نورِ هردو دیده

 

اصاره ی دردِ من ِاز چشم من چکیده

 

چشمت، ستاره اش را چندان چراغ وسوسه خواهد کرد

 

تا من به آفتاب بگویم: نه!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 18:47  توسط m o h s e n | 

 

عشق اولين توبودی باتومن عشق روشناختم


ای توعشق آخرينم رفتی و درد رو شناختم


باتومن عشق رو شناختم باتومن زندگی ساختم


ازکسی گلايه ایی نيست اگه باختم به تو باختم


+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 10:43  توسط m o h s e n | 

 

لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار

مجو غير از علي در كعبه و دير


كه هفتاد و دو ملت جز علي نيست


چه باك از آتش دوزخ كه در حشر


قسيم نار و جنت جز علي نيست

 

۱۳ رجب سالروز ولادت

مولی الموحدین

امیر المومنین

حضرت علی ابن ابیطالب(علیه السلام)

نقطه ی پرگار عالم بشریت

بر عموم مسلمانان جهان

تبریک و تهنیت عرض می نمایم

(محسن)

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 17:31  توسط m o h s e n | 

 

اون روزا كه تنها بودي گمشده ي دريا بودي

 

قايق ِ تو شكسته بود تنت نهيف و خسته بود

 

فانوس ِدريايت شدم عشق اهوراييت شدم

 

گذشتم از هر هوسي تا تو به مقصد برسي

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 13:8  توسط m o h s e n | 

 

 

 

يا علي گفتيم و عشق آغاز شد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 13:2  توسط m o h s e n | 

ريتم تند گيتار و دف شو

 

پيچ و تابِ موج و صدف شو

 

گرم گل باش پروانگي كن

 

عاشق باش و ديوانگي كن

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 13:21  توسط m o h s e n | 

 

دربندِ تو دربند و زهر بند رها من

 

گر عشق همین است

 

خوشا عشق و خوشا من

 

روزهایی که بی تو می گذرد

 

گرچه با یاد توست ثانیه هاش

 

آرزو باز می کشد فریاد:

 

در کنار تو می گذشت،ایکاش!

 

(فریدون مشیری)

این قرارداد تا ابد میان ما برقرار باد

 

(چشمهای من به جای دستهای تو)

 

من به دست تو آب می دهم

 

تو به چشم من آبروبده!

 

من به چشمهای بی قرار تو قول می دهم

 

ریشه های ما به آب

 

وشاخه های ما به آفتاب می رسد

 

وما دوباره سبز می شویم!

چشمهایت دیدنی ست

پلک نزن

یافتم! یافتم! آن نکته که می خواستمش!

 

با شکوفایی خورشید و،

 

گل افشانی ِلبخند تو،

 

آراستمش!

 

(( دوستت دارم )) را

 

 من دلاویز ترین شعر جهان یافته ام

 

این دلاویز ترین شعر جهان را،همه وقت

 

نه به یک بار،نه به ده بار،که به صد باربگو!

 

(( دوستم داری؟ )) را از من بسیار بپرس!

 

(( دوستت دارم )) را با من بسیار بگو

 

 

 

گر نیمه شبی مست در آغوش ِ من افتد

 

چندان به لبش بوسه زنم کز سخن افتد

 

صد باربه پیش قدمش جان بسپارم

 

یک بار مگر گوشه ی چشمش به من افتد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 13:44  توسط m o h s e n | 

 

چه رنجوری نگام میکنی شاید نمی دونی

 

من همونم اگه تو خونه خرابم نمی کردی

 

من همون ساده دلِ عاشق بی نام و نشونم

 

پیش مردم اگه دیوونه خطابم نمی کردی

 

من جلوه ی هستی را در نیلی چشمانت دیدم

 

تو را در خلوت شبهایم فریاد کردم

 

صبورانه سوختم وساختم

 

با من بمان تا سرود عشقم را با عشق بسازم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 13:34  توسط m o h s e n | 

 

در حسرت دیدار ِ تو گل را دیدم

 

 

نه رنگِ تو را داشت

 

نه بوی تو را داشت

 

نه خوشگلی روی تو را داشت

 

نه کمال ِ ابروی تو را داشت

 

نه پیچش گیسوی تو را داشت

 

نه حرم نفسهای تو را داشت

 

نه قامت رعنای تو را داشت

 

نه محبتی توی نگاهش

 

نه عاطفه ای تو شکل ماهش

 

نه غمی داره تو اشک وآهش

 

از این صحرا تا اون صحرا هزارون

 

گل ِِ خوش خط وخال ریخته فراوون

 

همه خوش عطر و بو زیبا  طناز

 

برای شاپرک ها شوق پرواز

 

     هزارون عشق توی باغچه  

 

قشنگ هاشون سر طاقچه

 

یکی یک دونه تو گلدون

همه لب تشنه ی بارون

نه رنگِ تو را داشت

 

نه بوی تو را داشت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 13:29  توسط m o h s e n | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 13:16  توسط m o h s e n | 

 

 

شايستگي هاي خود را باور کن

 

 روحي در درون توست که به لمس ستارگان تواناست

 

 نيرويي در توست

 

 که مي تواند به هدفهايت برساند و روياهايت را جامه عمل بپوشاند

 

 از سرزنش ديگران و رقابت و تصميم هاي نادرست ، بيم به خود راه مده 

 

 از هر تجربه بايد دانشي اندوخت

 

 به خود ايمان داشته باش و با اطمينان پيش برو

 

 با اين باور که شايستگي خود را نشان دهي 

 

 درست همان گونه که افريده شده اي ،

 

 تا وجودي يگانه باشي

 

 

 

 

خدايا !

 

موهبتهاي فراواني به من بخشيده اي

 

 و از خطاهاي بسيارم در گذشته اي !

 

پس متبرکم کن تا بياموزم ؛

 

ببخشم و درگذرم

 

 و قلبم هيچ نفرتي را در خود نگاه دارد

 

 

اگر قـدر ثانيـه هاي بدون بازگشت را مي دانستند

 

 و از قلـه هاي باشکوه موفقيـت چيـزي شنيده بودند،

 

 هيـچ گاه...

 

براي در چالـه مانده ، چـاه را توصيـف نمي کردند...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 13:6  توسط m o h s e n | 

 

سرد و یخ زده

 

همیشه دنبال چیزی بود که برای همیشه گرمش کنه

 

 چیزی که لیاقت گرم کردنش رو هم داشته باشه.

 

سالها بود که حتی گرم نشده بود چه برسه به اینکه عرق کنه

 

همیشه بین پنج تاش فاصله بود

 

بتونه بهش دوست داشتن رو باوربده

 

بتونه براش خالی از هوس باشه

 

بتونه با گرماش محبت روتوی تمام وجودش حرکت بده

 

بتونه باهاش احساس امنیت کنه،

 

بتونه تمام لحظه های عمر بهش تکیه کنه.

 

 

بالاخره دستاش گرم شد با یک دست دیگه همون جوری که می خواست

 

دستی پیدا شد که تونست فاصله های بین انگشتهاش رو پر کنه وحتی بعد از سالها عرق کردن

 

 دستهاش رو هم تجربه کرد

 

اینقدر این گرما و نم بین دستامون رو دوست داشتیم که حتی یک لحظه دستامون رو از هم باز

 

نمی کردیم تا نکنه باز دستامون سرد بشه

 

ولی عشق زیاد که باعث این گرما شده بود یواش یواش به شک تبدیل شد و این شک که

 

(میتونم همیشه باهاش باشم یا نه)

 

علت تصمیمی بود که برای اون مهم بود و برای من مهمتر

 

وتصمیم گرفت

 

تصمیم گرفت بازم برگرده به روزهایی که دستهاش همیشه بود

 

خداخافظ عزیزم

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 20:48  توسط m o h s e n | 

 

فکر میکنی که عاشقی؟

 

اصلاً میدونی عاشق به کی میگن؟

 

فکر میکنی تمام زندگیت به اون وابستس؟

 

همه جا اون رو می بینی؟

 

اگه یه روز همین عشقت بره با کسی دیگه چیکار می کنی؟

 

خودت رو می کشی یا اون رو؟

 

و یا.............................

 

اما بگذار یه چیزی رو بهت بگم

 

اگه این کارو میکنی مطمعاً باش عاشق نیستی

 

پس معنی واقعی عشق و عاشقی رو خراب نکن

 

چون زمانی می تونی بگی عاشقم که

 

فقط وجودش برات مهم باش ِ نه حضورش در کنار تو

 

 

  

دختری کور توی این دنیا زندگی می کرد

 

این دختر دوست پسری داشت که عاشقش بود

 

دختر همیشه می گفت:

 

اگه چشمای من بینا بود همیشه باهاش

 

 می موندم

 

یک روز کسی پیدا شد که چشماش رو به دختر داد

 

وقتی دختر بینا شد دید دوست پسرش نابیناست

 

دختر بهش گفت: من تورو نمی خوام

 

پسر وقتی داشت می رفت گفت:

 

مواظبِ چشمای من باش

 

      

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 20:18  توسط m o h s e n | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
مهد شکوفای من

بستر ِلالایی من

توی دل توجون گرفت

عشق اهورایی من

نوشته های پیشین
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1381
پیوندها
فقط به خاطر تو
روزهای بی قراری
دوست
بولدزر خانوم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
>

Powered by webloger ◄┤